ووهلرز (۱۹۹۲) 
ووهلرز درسال ۱۹۹۲ تحقیقی را در معرفی یک قطعه ی معیار گزارش کرد که در آن یک آداپتور سرعت سنج با تکنولوژی های مختلف ساخت افزودنی ساخته شده بود. در مطالعات او، مهمترین متغیرها سرعت سیستم و هزینه ی تولید قطعه بودندد و بر روی دقت، مقاومت و کیفیت سطح تمرکز خاصی نشده بود. قطعات به طور دستی اندازه گیری شده بودند تا از درستی حدود اندازه آنها اطمینان حاصل شود.

لارت (۱۹۹۲)
این قطعه معیار دارای جزئیات منحصر به فردی است اما به علت هندسه ی خاصی که دارد بسیاری از ویژگی هایش توسط یک سیستم اندازه گیری رایج قابل دسترسی نیستند.

ون پوت(۱۹۹۲)
“کوداک ایست من” برای ساخت قطعاتی با ویژگی های مد نظرش از ون پوت خواست تا فرآیندهای ساخت افزودنی را برایش مطالعه کند و بهینه ترین روش تولید را گزارش کند، پوت هم قطعه ی محکی با توجه به ویژگی های مورد نظر کوداکک طراحی کرد و با ۵ تکنولوژی ساخت افزودنی آن ها را تولید کرد تا این مقایسه را انجام دهد اما از آن جا که این محک تنها حاوی ویژگی های مد نظر کوداک است کاربرد عمومی پیدا نمی کند.

اشمیت(۱۹۹۴)
اشمیت مطالعه ای را گزارش می کند که کرایسلر همان قطعه ی بخش ۲٫۳ را به تولیدکننده های ساخت افزودنی مختلف فرستاده است. این مطالعه هم مانند مطالعه ی پیشین برای انتخاب سریعترین و ارزانترین سیستم طراحی شده بود و درر نهایت توصیه شده بود که هر تولیدکننده فاکتورهایی مانند کاربرد نهایی مدل های ساخت افزودنی، زمان تولید،پرسنل آموزش دیده برای استفاده،تعمیر و نگهداری و مکان تجهیزات را برای انتخاب تکنولوژی در نظر بگیرد.

آوبین(۱۹۹۴)
آوبین نتیجه ی یک ارزیابی بین المللی تکنولوژی های ساخت افزودنی ارائه شده به بازار را ارایه می دهد که توسط IMS یا پروژه سیستم های تولید هوشمند آغاز شده بود. اهداف این ارزیابی دسته بندی تکنولوژی های نمونه سازی سریع باا شناسایی فاکتورهای اقتصادی و قابلیت های تکنیکی آنها بود. مطالعه با استفاده از یک قطعه معیار می خواست با در نظر گرفتن فرآیند آماده سازی پیش از ساخت،ساخت و پرداخت پس از ساخت قطعه دستگاه ها را رتبه بندی کند.طرح قطعه شامل حفره ها‏، دیواره های نازک‏، بیرون زدگی‏، زوایا و سطوح با فرم آزاد است.

جاستر و چایلدز(۱۹۹۴)
قطعه معیار برای آزمایش دقت طولی و تکرارپذیری تولید فیچرها در سیستم های SLA،SLS،FDM و LOM طراحی شده است. قطعه نشان داده شده در تصویر، فیچر های تکرارشده در مقیاس های ابعادی مختلف دارد. این فیچرها برای ارزشیابیی دقت دستگاه در تولید قطعات با مقیاس های مختلف ایجاد شده اند.این قطعه با عنوان CARP نیز شناخته می شود. این مطالعه نشان می دهد که پروسه photo polymerisation عملکرد بهتری در ساخت جزئیات نسبت به پروسه های دیگر دارد.

ایپولیتو،لولیانو و فیلیپینی(۱۹۹۴)
هدف اولیه آنها پیشنهاد تکنیکی برای چک کردن اندازه و تولرانس های هندسی قطعات ساخت افزودنی بر اساس استانداردهای ANSI-ISO بود. برای این کار قطعه ی قسمت ۲٫۲ که توسط۳DSystems طراحی شده بود را با تکنولوژِی هایی مختلف ساخت افزودنی و مواد مختلف تولید کردند تا این سیستم ها را براساس کارایی رتبه بندی کنند. نتیجه مطالعه نشان داد که قطعه برای ارزیابی عملکرد دستگاه ساخت سطوح نامسح مناسب نیست. در نتیجه قطعه معیار جدیدی برای ارزیابیِ ساختِ سطوح نامسطح، اندازه گیری سختی، ساخت قطعات با جزئیات بالا و ساخت دیواره های نازک با گوشه های نامسطح پیشنهاد شد.قطعه معیار جدید شامل یک استوانه است که توسط یک سطح با شیب ملایم به یک کره متصل می شود و جزئیات دیگر که این قطعه را کامل می کنند اما اندازه گیری این قطعه هم بسیار مشکل است.

ایپولیتو،لولیانو و گاتو(۱۹۹۵)
با استفاده از قطعه معیار ۳DSystems (قسمت ۲٫۲) به مطالعه دقت ابعادی و کیفیت سطح قطعات پرداختند و یک تکنیک نو برای چک کردن کیفیت یک ماشین ساخت افزودنی بر اساس استانداردهای ANSI-ISO پیشنهاد کردند، همچنین سطحح مدل توسط میکروسکوپ SEM بررسی شد، مطالعه نشان داد که دقت ایعادی تکنیک های مختلف ساخت افزودنی بررسی شده به طور کلی یکسان است. با این حال نتایج نهایی از متغیر های محیطی و ماده انتخابی تاثیر گرفته بودند.

Shellabear – (1998) and Reeves & Cobb (1996)
Shellabear بر اساس یک قطعه معیار که توسط ریوز و کاب(۱۹۹۶) پیشنهاد شده بود.مطالعه ای که شامل ساخت بیش از ۴۴ قطعه با استفاده از مواد و تکنولوژی های مختلف ساخت افزودنی می شد را انجام داد که نتایج آن با ادعاهای برخیی سازندگان مبتنی بر دقت تا ۰٫۱ میلیمتر سازگار نبود و به نظر می رسید که در تعدادی از نمونه ها، دقت اندازه می توانست با استفاده از اصلاح مقیاس قطعه در هر سه محور بهبود یابد. قطعه معیار شامل سطوحی است که زوایا و اندازه های مختلفی در سه بعد دارند. مانند بیشتر مطالعات دیگر در این زمینه، تنها یک قطعه با هر تکنولوژی و ماده تولید شده است. قطعات توسط سازنده های ماشین مختلف و اپراتورهای مختلفی ساخته شده اند در نتیجه ممکن است فاکتورهای دیگری نیز نتیجه را تحت تاثیر قرار داده باشند.

جیارام،بگچی و آلمونت(۱۹۹۴)
یک قطعه تست ساده شامل استوانه ها، مخروط ها و منشورها در مطالعه استفاده شد. قطعه دارای ۴ استوانه با زوایای ۰، ۳۰، ۶۰ و ۹۰ درجه نسبت به محور عمودی می باشد. این فیچر ها برای مطالعه ی تاثیر شیب بر ساخت قطعه استفادهه شده بودند. یک مخروط پله ای با زوایای متفاوت برای مطالعه ی ساختار های پله ای استفاده شده بود. همچنین مکعب های منشوری برای مطالعه ی صاف بودن و توازی گوشه ها و جمع شدگی سطوح صاف استفاده شده بودند. این مطالعه به عنوان یک نقطه شروع در توسعه استاندارد ها در نظر گرفته می شود.

ذن فو و شی دونگپینگ(۱۹۹۹)
مطالعه “ذن” و “شی” در راستای توسعه قطعه های کاربردی و عمومی تری بود که بتواند اطلاعاتی برای تصمیم گیری دهد و امکان تحلیل و ارزشیابی قیاسی عملکرد سیستم های ساخت افزودنی مختلف را فراهم کند.